دروغ و حقیقت
روزي دروغ به حقيقت گفت: ميل داري با هم به دريا برويم و شنا کنيم، حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيله گر لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عريان و زشت است، اما دروغ در لباس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود. چرا؟ چرا بايد اينطوري باشد؟

کی با اشکای تو یه اسمون ستاره ساخت ...
کی بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت
کی بود که با نگاه تو .خواب و خیال عشق و دید ...
کی بود که تنها واسه تو از همه دنیا دل برید
نگو کی بود . کجایی بود . اونکه دیوونه بود ...
رو خط به خط زندگیش از عشق تو نشونه بود
من بودم اونکه دلشو ساده به پای تو گذاشت ...
اونکه واسش بودن تو به غیر غم چیزی نداشت

چه کسی باور کرد اتش جان
مرا عشق تو خاکستر کرد


بچه ها شوخي شوخي به گنجيشكا سنگ ميزنن ولي گنجيشكا جدي جدي ميميرن آدما شوخي شوخي به هم زخم ميزنن ولي قلبها جدي جدي ميشكنن تو شوخي شوخي به من لبخند زدي ولي من جدي جدي عاشقت شدم تو هم يه روز شوخي شوخي تنهام ميزاري منم جدي جدي بي تو ميميرم
12:24 | فریبا جون |

روزگار گله مندی شده است
یادت باشه که یادم بیاری

روزای غم کجایی تو....تو خوشیا کنارمی....